سیف فرغانی

114

زندگینامه سیف فرغانی:

سیف­ الدین محمد فرغانی، شاعر مشهور پارسی گوی قرن هفتم و هشتم هجری است. سیف فرغانی از فَرغانه به تبریز و پس از مدتی به آقسرای ترکیه رفت و در آنجا ماند. سیف از معاصران سعدی بود و با او مکاتبه و مشاعره نیز داشته است. وی صوفی وارسته و از مشایخ مشهور زمان خویش بود.

از سیف فرغانی دیوان شعری به جا مانده است و اشعار او در قالب­ های گوناگون و در مجموع حدود یازده هزار بیت سروده شده است. سخن او ساده و روان است و یکی از وجوه اهمیت سیف، آن است که در اشعار خود، به انتقاد از اوضاع ناگوار جامعه می ­پرداخت. وی بزرگترین شاعری است که در روزگار خود، به چنین نقدهای آشکار و جدی پرداخته است.

***

برای دیدن زندگینامه سایر شاعران و نویسندگان به صفحه دسته بندی زیر مراجعه کنید:

زندگینامه شاعران و نویسندگان

 

گزیده اشعار سیف فرغانی:

قصیده هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد

بیدادِ ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعوِ سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست

گردِ سمِ خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان

بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این (گل) ز گلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده درین خانه، مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگیِ شبان شما نیز بگذرد

پیلِ فنا که شاهِ بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم (که) به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

***

قصیده درین دور احسان نخواهیم یافت:

درین دور احسان نخواهیم یافت

شکر در نمکدان نخواهیم یافت

جهان سر به سر ظلم و عدوان گرفت

درو عدل و احسان نخواهیم یافت

سگ آدمی رو ولایت پرست

کسی آدمی سان نخواهیم یافت

به دوری که مردم سگی می کنند

دَرو گرگ چوپان نخواهیم یافت

توقع درین دور درد دلست

دَرو راحت جان نخواهیم یافت

به یوسف دلان خوی لطف و کرم

ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت

ازین سان که دین روی دارد به ضعف

دَرو یک مسلمان نخواهیم یافت

مسلمان همه طبع کافر گرفت

دگر اهل ایمان نخواهیم یافت

شیاطین گرفتند روی زمین

کنون در وی انسان نخواهیم یافت

بزرگان دولت کرامند لیک

کرم زین کریمان نخواهیم یافت

سخاوت نشان بزرگی بود

ولی زین بزرگان نخواهیم یافت

سخا و کرم دوستی علیست

که در آل مروان نخواهیم یافت

وگر زآنکه مطلوب ما راحتست

در ایام ایشان نخواهیم یافت

درین شور بختی به جز عیش تلخ

ازین ترش رویان نخواهیم یافت

درین مردگان جان نخواهیم دید

وزین ممسکان نان نخواهیم یافت

توانگر دلی کن قناعت گزین

که نان زین گدایان نخواهیم یافت

ازین قوم نیکی توقع مدار

کزین ابر باران نخواهیم یافت

درین چهارسو آنچه مردم خرند

به غیر از غم ارزان نخواهیم یافت

مکن رو ترش زآنکه بی تلخ و شور

ابایی برین خوان نخواهیم یافت

چو یعقوب و یوسف درین کهنه حبس

مقام عزیزان نخواهیم یافت

به جز بیت احزان نخواهیم دید

به جز کید اخوان نخواهیم یافت

به دردی که داریم از اهل عصر

بمیریم و درمان نخواهیم یافت

بگو سیف فرغانی و ختم کن

درین دور احسان نخواهیم یافت

***

اگر نظر و یا سوالی درباره‌ی زندگی نامه ملک الشعرای بهار دارید، لطفا در بخش نظرات مطرح کنید تا پاسخگوی شما باشیم.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.