قالب غزل

5,445

غزل چیست با مثال

غزل چیست : غزل یکی از مهمترین انواع شعر غنایی به شمار می­ رود که در آن از عشق و فراق و جدایی سخن می ­رود. غزل در لغت به معنی سخن گفتن با معشوق است. در اصطلاح ادبا غزل به شعری گفته می­ شود که در چند بیت و بر یک وزن و قافیه سروده می ­شود و بیت نخست آن مُصَرَّع و قافیۀ آن با مصراع­ های دوم بقیۀ ابیات یکسان باشد. بیت نخست غزل را مَطلَع غزل گویند.

تعداد ابیات قالب شعری غزل را از پنج تا دوازده بیت گفته ­اند؛ ولی برخی شاعران این حد را رعایت نکرده و تعداد ابیات غزل را به بیش از دوازده بیت نیز رسانده ­اند. آخرین بیت غزل را که معمولاً تَخَلُص یا نام اختصاصی شاعر در آن است، مَقطَع غزل گویند.

مضمون قالب شعر غزل، غالباً ذکر زیبایی معشوق و بی­ وفایی و سنگدلی او و قصۀ جدایی و محنت کشیدن عاشق است. غزل به معنی امروزی، از قرن ششم به بعد دارای وضع مشخصی گردید.

غزل، در عربی به مضمون عاشقانۀ شعر گفته می ­شود و قالب شعری مخصوصی نیست و از این رو، به قصاید دارای مضمون غزلی نیز، ممکن است گفته شود. بدین ترتیب، مقصود از غزل در ادب عربی، همان تغزل یا قصاید غنایی است. از این رو، غزل را از ابتکارات ایرانیان دانسته ­اند و گفته ­اند که عرب، اصولاً شکل شعری غزل نداشته است.

غالباً مقصود قدما از غزل، همان جنبۀ معنایی کلمه است. یعنی اشعاری که در آنها به عشق و عاشقی پرداخته باشند و بدین ترتیب، مقصود آنها از غزل، گاهی تغزل است گاه نیز مقصود از غزل، صِرف اشعاری عاشقانه است به هر قالبی که باشد.

**

برای دیدن و مطالعه ی سایر قالب های شعر فارسی به صفحه قالب های شعر پارسی مراجعه کنید.

***

اولین غزل در شعر فارسی:

اولین غزل فارسی را به شکل و معنی مصطلح، در آثار شهید بلخی(وفات: ۳۲۵) و بعد رودکی(وفات: ۳۲۹) مشاهده می­ کنیم. بدین ترتیب، با مدارک موجود، غزل زیر از شهید بلخی را باید اولین غزل زبان فارسی دانست:

مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی

که هرگز از تو نگردم و نه بشنوم پندی

دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم

که پند سود ندارد به جای سوگندی

شنیده­ام که بهشت آن کسی تواند یافت

که آرزو برساند به آرزومندی

هزار کبک ندارد، دل یکی شاهین

هزار بنده ندارد دل خداوندی

تُرا اگر مَلِک چینیان بدیدی روی

نماز بردی و دینار برپراکندی

ترا اگر ملک هندوان بدیدی موی

سجود کردی و بتخانه­ها برکندی

به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم

به آتش حسراتم فکند خواهندی

ترا سلامت باد ای گل بهار و بهشت

که سوی قبلۀ رویت نماز خوانندی

***

آغاز رواج غزل در قرن ششم است. پس، پایه­ های غزل در این قرن استوار می­ شود و غزل، قالب رایج می­ گردد و اندک اندک تکامل می­ یابد، تا آنکه در قرن هفتم و هشتم به اوج خود می­ رسد.

***

غزل سرایان زبان فارسی:

سنایی، انوری، ظهیر فاریابی و جمال­الدین اصفهانی و کمال­ الدین اصفهانی(پسر جمال­ الدین) و سعدی از نظر لفظ و سنایی، عطار، خاقانی، نظامی و مولوی از نظر معنی، غزل را ترقی و تکامل می­ بخشند، تا آنکه حافظ به وجود می­ آید که هم از نظر لفظ و هم از نظر معنی، غایت غزل فارسی است.

از شاعران مشهور غزلسرای قرن نهم، می­ توان قاسم انوار، لطف­الله نیشابوری، شاه نعمت­الله ولی، کاتبی ترشیزی، امیر شاهی سبزواری، عصمت بخارایی، شهاب ترشیزی، شرف­ الدین علی یزدی را نام برد. شاعر بزرگ این عهد، عبدالرحمان جامی است.

شاعر غزلسرای دیگر بابافَغانی است. این شاعر، اوایل نیمۀ دوم قرن نهم(۹۲۵) در شیراز ظهور کرد. او سرمشق شعرای قرن دهم و یازدهم هجری، مانند: عرفی شیرازی، نظیری نیشابوری، وحشی بافقی و محتشم کاشانی بود. بعد از آنها و در نیمۀ دوم قرن یازدهم، کلیم کاشانی و صائب تبریزی روش تازه به وجود آوردندکه شاعران غزل­سرای دیگر، روش آنها را دنبال کردند.

در دوران معاصر، برخلاف قالب­ های سنتی دیگر، غزل به دلیل برخورداری از ظرافت و ظرفیت­ های گوناگون، همواره به عنوان یک فرم شعری زنده، حیات و حرکتی مستمر داشته است. کسانی مانند: شهریار، حسین منزوی، امیری فیروزکوهی، فریدون توللی، شفیعی کدکنی، پژمان بختیاری و سیمین بهبهانی، از شاعران غزلسرای دوران معاصر می ­باشند.

***

مثال قالب شعری غزل:

شعر با قالب غزل از سعدی:

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

 

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

 

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

 

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

 

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

 

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

 

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

 

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی

***

شعر با قالب غزل از حافظ:

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کُنِشت

 

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

 

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت

 

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 

حافظا، روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

***

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

 

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

 

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

 

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

 

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

 

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

 

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

 

غزل گفتی و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

***

نمونه شعر غزل از مولوی:

 

ای درآورده جهانی را ز پای

بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای

 

چیست نی آن یار شیرین بوسه را

بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای

 

آن نی بی‌ دست و پا بستد ز خلق

دست و پای و دست و پای و دست پای

 

نی بهانه‌ست این نه بر پای نی است

نیست الا بانگ پرِّ آن همای

 

خود خدای است این همه روپوش چیست

می‌کشد اهل خدا را تا خدای

 

ما گدایانیم و الله الغنی

از غنی دان آنچه بینی با گدای

 

ما همه تاریکی و الله نور

ز آفتاب آمد شعاع این سرای

 

در سرا چون سایه آمیز است نور

نور خواهی زین سرا بر بام آی

 

دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل

دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

***

اگر نظر و یا سوالی درباره‌ی قالب شعری غزل دارید، لطفا در بخش نظرات مطرح کنید تا پاسخگوی شما باشیم.

11 نظرات
  1. رضا می گوید

    خیلی عالی بود

    1. yaghoot می گوید

      تشکر از شما

  2. مصطفی می گوید

    ممنون از سایت ادب آباد قالب غزل را بخوبی توضیح داد

    1. yaghoot می گوید

      تشکر از شما

  3. محسن ایلامی می گوید

    سلام وقت بخیر
    نوشته ی خیلی خوبی بود، به خوبی قالب شعری غزل را توضیح دادید و مثال های کاربردی اراعه دادید

    1. yaghoot می گوید

      سلام ممنون از لطف شما

  4. جواد رفیعی می گوید

    سلام، خسته نباشید. نمونه اشعار زیبایی انتخاب کردید. باز هم اضافه کنید. سپاس🌹🌹🌻🌻

    1. yaghoot می گوید

      سلام دوست عزیز سپاس از لطف شما

  5. حامد می گوید

    خیلی عالی قالب غزل توضیح دادید تشکر

  6. مهرزاد می گوید

    سلام خیلی خوب غزل تعریف کردید مثال های غزل خیلی عالی بودن تشکر

  7. سینا می گوید

    درود ممنون از مقاله خوبتون درباره غزل

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.