شعر نو

5,996

شعر نو چیست | پدر شعر نو کیست:

شعر نو ایران به عنوان یک پدیدۀ تاریخی رشد یابنده و یک سبک، با جنبش مشروطه پیدا شده است و آغازگران آن، ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، خانم شمس کسمایی و جعفر خامنه ­ای بوده ­اند و می­ گویند، نخستین کسی که رسماً به شعر نیمایی توجه نشان داد، میرزادۀ عشقی (سید محمدرضا کردستانی) بود. ولی از همه جدی­ تر علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج بدان پرداخت و ملقب به «پدر شعر نو فارسی» گردید و کسان دیگری همچون سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث و… به شعر نو پرداختند.

در سال ۱۳۲۵ نخستین گام­های جدّی به سوی تثبیت شعر نو برداشته می­ شود. در این سال، نخستین و آخرین کنگرۀ نویسندگان و شاعران ایران، در تهران برگزار می ­شود، شاعران نوپرداز به رسمیت شناخته شده و برای نخستین بار، در یک گردهمایی بزرگ رسمی، شعر می خوانند و برگزیده­ ای از نمونه­ های شعر نو به همت «پرویز داریوش» منتشر می­ گردد و ماهنامۀ «مردم» که هوادار شعر نیمایی است، انتشار می ­یابد و مجلۀ «جهان نو» که مجله ­ای در طیف مجلۀ سخن است، تاسیس شد و شعر نیمایی را به چاپ رساند.

***

برای دیدن و مطالعه ی سایر قالب های شعر فارسی به صفحه قالب های شعر پارسی مراجعه کنید.

***

قالب های شعر نو:

شعر نو از نظر قالب سه نوع است:

الف- شکل نیمایی که به آن «شعر آزاد» گویند.

شعری است با وزن عروضی، ولی مصراع­ های آن مانند شعر سنتی، محدود به دو و سه و چهار رکن نیست و می ­تواند کمتر از دو رکن و بیشتر از چهار رکن داشته باشد. (یعنی مصراع ها کوتاه و بلند هستند و مانند شعر سنتی، همۀ مصراع­ ها هم ­اندازه نیستند). قافیه در شعر نیمایی، جای منظم و مشخصی ندارد. اشعار نیما و اخوان و فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به این شکل است.

ب- شکل شاملویی، که به آن «شعر سپید» گویند.

وزن و آهنگ دارد، ولی عروضی نیست. قافیه در این نوع شعر هم، جای ثابتی ندارد. شعرهای احمد شاملو از این نوع است. شعر سپید در ایران، به شعری گفته می­ شود که از وزن و قافیه، هر دو می­ گریزد و به وجود هیچ کدام از این دو نیازی احساس نمی­ کند.

ج- شعر «موج نو».

نه تنها وزن عروضی ندارد، بلکه آهنگ و موسیقی آن، حتی مانند شعر سپید هم آشکار نیست. «موجِ نو» عنوان شعری است که در سال ۱۳۴۰ به وجود آمد. این جریان با انتشار «طرح»، اثر احمدرضا احمدی آغاز شد. بدین ترتیب، احمدرضا احمدی بنیانگذار «موج نو» است. شاعرانِ این نوع شعر را شاعرانِ غیرمتعهد می­ نامند، زیرا به هیچ یک از معیارها و اصول شعری مانند: وزن و قافیه، تخیل، احساسات، ابهام و ایجاز، پایبند نبودند و عاملی که به موفقیت آنها کمک کرد، جَو سیاسی حاکم بر جامعه بود.

***

عکس بنر خرید کتاب

وزن شعر نو:

وزن شعر نیمایی، عروضی است، اما تساوی طولی مصراع ­ها از حیث وزن رعایت نمی ­شود. بنابراین، تعداد هجاها یا ارکان یک مصراع با مصراع بعد، مساوی نیست. کوتاهی و بلندی مصراع­ ها، تنها فرق آشکار در میان عروض سنتی و اشعار نیمایی است.

نیما می­ گوید: شاعر امروز می ­تواند بی آنکه «اَفاعیل» عروضی بر او مسلط باشند، او تسلط خود را بر آنها حفظ کند و با این همه، وزن را به زیباترین وجهی محفوظ نگاه دارد. مثلا اگر در قطعه ­ای سخن خویش را در بحر هَزَج آغاز کرد، تا پایان قطعه باید ارکان عروضی شعر، ثابت بمانند و همه جا «مَفاعیلن» در سراسر شعر، رکن به شمار رود؛ اما انتخاب عددی این رکن­ها در هر قسمت شعر، به تناسب احتیاجی است که شاعر به استخدام آنها دارد.

در جایی که به یک «مفاعیلن» نیاز دارد، همان را می ­آورد و در جایی به دو تا و گاه بیشتر و این کار بر اساس دو خصوصیت قدیم شعر فارسی است؛ یکی مسالۀ دراز کردن وزن شعر از حد معمول بحور عروضی، که در بحر طویل سابقه دارد و دیگر کوتاه کردن آن از این حد، که همان مستزاد است.

***

مثال های شعر نو؛

شعر نو از نیما یوشیج:

شب است،

شبی بس تیرگی دمساز با آن

به روی شاخ انجیر کهن «وَگ دار» می­ خواند، به هر دَم

خبر می ­آورد طوفان و باران را و من اندیشناکم

شب است،

جهان با آن، چنان چون مرده ­ای در گور

و من اندیشناکم باز:

ـ اگر باران کُنَد سرریز از هر جای؟

ـ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟

در این تاریکی ­آور شب

چه اندیشه، ولیکن که چه خواهد بود با ما صبح؟

چو صبح از کوه سر بر کرد، می­ پوشد از این طوفان، رُخ آیا صبح؟

***

شعر نو از مهدی اخوان ثالث:

شعر سبز مهدی اخوان ثالث:

با تو دیشب تا کجا رفتم

تا خدا و آن سوی صحرای خدا رفتم

من نمی­ گویم ملایک بال در بالم شنا کردند

من نمی­ گویم که باران طلا آمد

لیک، ای عطر سبز سایه پرورده

ای پَری که باد می­ بردت

از چمنزار حریر پُرگُل پرده

تا حریم سایه­ های سبز

تا بهار سبزه­ های عطر

تا دیاری که غریبی­ هاش می ­آمد به چشم آشنا، رفتم

پا به پای تو که می ­بردی مرا با خویش

همچنان کز خویش و بی­ خویشی

در رکاب تو که می ­رفتی

هم عنان با نور

در مجلل هودج سرو و سرود و هوش و حیرانی

سوی اقصا مرزهای دور

تو قصیل اسب بی­آرام من، تو چتر طاووس نر مستم

تو گرامی ­تر تعلق،‌ زُمردین زنجیر زهر مهربان من

پا به پای تو

تا تجرد تا رها رفتم

غرفه­ های خاطرم پُر چشمک نور و نوازش­ها

موجساران زیر پایم رامتر پُل بود

شُکرها بود و شکایت­ ها

رازها بود و تأمل بود

با همه سنگینی بودن

و سبک­بالی بخشودن

تا ترازویی که یک سال بود در آفاق عدل او

عزت و عزل و عزا رفتم

چند و چون­ها در دلم مُردند

که به سوی بی­ چرا رفتم

شُکر پُر اَشکم نثارت باد

خانه ­ات آباد، ای ویرانی سبز عزیز من

ای زَبَرجَدگون نگین‌ خاتمت بازیچۀ هر باد

تا کجا بردی مرا دیشب!

با تو دیشب تا کجا رفتم!

***

شعر نو از احمد شاملو:

ترانۀ تاریک احمد شاملو:

بر زمینۀ سُربیِ صبح

سوار

خاموش ایستاده است

و یالِ بلندِ اسبش در باد

پریشان می ­شود

خدایا! خدایا!

سواران نباید ایستاده باشند

هنگامی که حادثه اخطار می­ شود

کنارِ پرچینِ سوخته

دختر

خاموش ایستاده است

و دامنِ نازکش در باد

تکان می­ خورد

خدایا! خدایا!

دختران نباید خاموش بمانند

هنگامی که مردان

نومید و خسته

پیر می­ شوند.

***

 

شعر نو از احمدرضا احمدی:

روز ستیز

هر بامداد در باغ

برگ­های مرده را کنار حوض سنگی انباشته می­ کنند

چشمان هر کس گشاده می ­شود

تا در میان تودۀ برگ

کاغذی و نام نوشته بر کاغذی را بیابد

یک صبحگاه عید

وقتی که سبد زندگی انباشته از سکه­ های رویاست

نامی که بر آن کاغذ خواهند نگاشت:

نام روز ستیز باغ و تجلی رنگ­ها.

***

اگر نظر و یا سوالی درباره‌ی شعر نو دارید، لطفا در بخش نظرات مطرح کنید تا پاسخگوی شما باشیم.

2 نظرات
  1. تینا می گوید

    خیلی عالی و کاربردی
    تشکر از سایت خوب ادب آباد

    1. ادب آباد می گوید

      سلام سپاس از شما دوست عزیز

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.